![]() ![]() |
چگونه زندگی کنیم که راضی و خوشحال باشیم؟
بعد درباره آن گفتگو خواهیم کرد.
در دير مغان آمد يارم قدحی در دست
مست از می و ميخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پيدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گويم هست از خود خبرم چون نيست
وز بهر چه گويم نيست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غاليه خوش بو شد در گيسوی او پيچيد
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پيوست
بازآی که بازآيد عمر شده حافظ
هر چند که نايد باز تيری که بشد از شست
متولدين مرداد ماه توجه توجه:
۱- عمو پورنگ (عمو ی مهربونم) ۱ مرداد ماه 

۲- عسل انصاری ۱ مرداد ماه


۳-مهسا ۳ مردادماه
۴-صبا ۱۰ مرداد ماه (۴ ساله)
۵-زينب(دختر خاله ام) ۱۳مرداد ماه
۶- غزاله قنبری ۱۳ مرداد ماه
۷- نسيم ۱۹ مرداد ماه
۸- فاطمه اميرزاده ۲۹ مرداد ماه
۹- زهرا ناظمی (خودم) ۳۰ مرداد ماه
۱۰ -مهسا(خواهر مينا) ۳۰ مرداد ماه
۱۱-فاطمه جوکار ۳۱ مرداد ماه
۱۲ـوبلاگم --- مرداد ماه
از همه ی شما عزيزان به خاطر ابراز لطفتون ممنونم و به محض دريافت
اسامی ديگر آنها را اضافه می کنم.پس منتظر ديگر اسامی هستم
سلام به همه بچه ها و بزرگتر ها. خوبيد؟خوشيد؟سرحاليد؟
می خوام يک شعر خوشکل بنويسم:
پشت درياها
قايقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسی نيست كه در بيشه ی عشق
قهرمانان را بيدار كند.
قايقی از تور وتهی
ودل از آرزوی مرواريد،
همچنان خواهم راند.
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به درياـ پريانی كه سر از آب به در می آرند
ودر تابش تنهايی ماهيگيران
می فشانند فسون از سر گيسوهاشان.
همچنان خواهم راند .
همچنان خواهم خواند:
(دور بايد شد ،دور.
مرد آن شهر اساطير نداشت.
زن آن شهربه سرشاری يك خوشه ی انگور نبود.
هيچ آئينه ی تالاري،سر خوشی ها را تكرار نكرد.
چاله آبی حتی ،مشعلی را ننمود.
دور بايد شد ،دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.)
همچنان خواهم راند.
همچنان خواهم خواند.
پشت دريا شهری است
كه در آن پنجره ها رو به تجلی باز است.
بامهاجای كبوتر هائی است،كه به فواره ی هوش بشری می نگرد.
دست هر كودك ده ساله ی شهر،شاخه ی معرفتی است.
مردم شهر به يك چينه چنان می نگرند
كه به يك شعله،به يك خواب لطيف.
خاك،موسيقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطير می آيد در باد.
پش دريا شهری است
كه درآن وسعت خورشيد به اندازه ی چشمان سحر خيزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دريا شهری است!
قايقی بايد ساخت.
شعر از :سهراب سپهری
اين شعر رو در بلاگ اصبی ام قبلا نوشتم. گفتم ممکنه کسانی باشند که
به بلاگ
قبلی ام سر نزدند و شعر رو نديده باشند. برای همين دوباره اينجا می زنم.
واقعا
شعر خوشکلی هست
سلام به همه دوستای مهربونم خصوصا بچه های مهربون و عزيز ايران زمين:
خوبيد؟خوشيد؟سرحاليد؟
خيلی خوشحالم از اين که در بلاگی جديد در خدمت همه شما عزيزان هستم.و
همچنين می بينم در همان لحظات اوليه شروع بلاگ پيامهای زيادی دريافت کردم.
اميدوارم بلاگ موفقی بشه. چون ۲ تا بلاگ دارم،نمی تونم دوستان قديمی رو که
باعث موفقيت من شدند،فراموش کنم. بنابراين هر دو بلاگ رو مجبورم آبديت کنم.
عرض کنم خدمتتون که همون طور که در پيام قبلی گفتم :
دايی عزيزم دايی غلامعلی به من پيشنهاد اين بلاگ رو دادند و من هم عمل کردم .
اميدوارم از اينجا پيام بذارند.


انشاءالله هر طور که شد،مطلب می ذارم و يک موضوعی رو برای پيام هامون انتخاب
می کنيم.
۱ تشکر دارم از عموی مهربون هممون عموپورنگ و عذر خواهی که اسم بلاگم رو
اسم ايشون نگذاشتم .آخه اين بلاگ به سفارش دايی غلامعلی بود ولی بلاگ شما
هميشه پايدار بود،هست و خواهد بود و من داخل اون پيام می ذارم.


اگه دوست داريد بلاگ منو ببينيد:
www.poorangzahra.persianblog.com
تشکر کنم از تمامی دايی هام:دايی غلامعلی،دايی احسان،دايی حسن و دايی
محسن و از زن دايی های مهربانم.



*فعلا يا علی*
دايي غلامعلي مهربون پيشنهاد اين بلاگ رو داد
دايي من غلامعلي ثبات من دست شما درد نكنه.
ارتون ممنونم. اميدوارم شما و زن دايي جان سالم و تندرست باشيد.