![]() ![]() |
خصوص شما دوستان عزیزم تسلیت عرض می نمایم.
به نام خدایی که همه زیبایی های جهان را آفرید:


وای خدای من بوی تابستون می آد....چرا دیگه خبری از بهار نیست؟؟ شاید برای اینه که نمی خواد
ما ببینیمش تا این روزای آخر بهش عادت نکنیم و موقع رفتنش گریه نکنیم..
شایدم برای اینه که اگه ما بچه ها رو ببینه مجبور می شه بهمون هدیه بده..از گوجه سبز گرفته تا
زرد آلو و هلو...
یا شایدم واسه اینه که می ترسه اگه ما ببینیمش ازش بخوایم باهامون بازی کنه و اونم روزای آخری
خسته است و نمی تونه با ما بازی کنه...
اما دارم صدای پاشو می شنوم..داره سعی می کنه یواش یواش در سرزمین رویاها باز میکنه و قدم
هاشو یواش یواش و بی صدا بر می داره که نکنه ما بیدار شیم و ببینیم داره می ره..بدون خداحافظی؟

اما یه صدای بلند از دور می آد که داره به ما سلام می کنه..آره..این صدا آشناست..این همون کسیه
که سال های قبل سه ماه با ما همراه بود..آره اون تابستونه..
چقدر شاد و سرحاله!! آماده بازی با ما و آماده دادن یه عالمه هدیه خوب....
دلم برای بهار تنگ می شه..برای سیب ترش های خوشمزه..حتی برای فصل امتحانات!!! ولی از
تابستون هم نمی شه گذشت..فصلی که آدم می تونه با خیال راحت و دور از هیچ امتحانی یه نفس
راحت بکشه و یه کم بازی و تفریح کنه...
ای وای یادم رفت..سلام سلام سلام... سلام دوستای قشنگم...سلام دوستای قشنگی که امتحانات
رو با خوشحالی و گرفتن نمره 20 تموم کردید...
خیلی وقته امتحانام تموم شده اما تا اومدم آپدیت کنم، کامپیوترم خراب شد...یه چند روزی هم
استراحت کردم و به کارای مهم تری پرداختم.. جای شما واقعا سبز!!!!
اما دلم خیلی برای مدرسه ، دوستام و به خصوص معلم خوشکلم تنگ شده و دارم فکر می کنم که
ببینم چطوری می تونم ببینمش؟؟ آخه روز آخر نیومد مدرسه..کلی گریه کردم...
امیدوارم بتونم ببینمش..چون واقعا این یه مدت رو که ندیدمش خیلی بهم سخت گذشته!!!
اما این تابستون قراره حسابی بهمون خوش بگذره چون یه عالمه برنامه های خوب دارم..وای که چقدر
خوبه..تازه قراره قالب وبلاگم رو هم عوض کنم اما باید دنبال بک گراندهای قشنگ باشم..اگه شما دارید
برام بفرستید!!!!
خب بگید ببینم برا تابستون چه برنامه ای دارید؟؟ حتما می خواید بگید کلاس...آره منم برای کلاس
رفتن یه عالمه برنامه ریزی کردم اما به جز اون چی؟؟؟
زودتر تصمیم بگیرید.. روزها دارن تند تند می گذرنا!!!!

از همه ی دوستای خو شکل و گلی که این مدت نتونستم بهشون سر بزنم معذرت می خوام و قول
می دم تابستون جبران کنم!! قول قول قول...
همتون رو دوست دارم و به خدای خوب و مهربون می سپارمتون..یا علی .. خداحافظ
سبز می بینم جهان را...
سبز حتی آسمان را...

می برم تا سبزی رود ، ذوق این اندیشه ام را...

سبز می گویم سلام..
سبز بشنو این کلام..
سبز در بر می کنم من..

سبز باور می کنم من..
لحظه هایم را، با تو ای دوست،
سر می کنم من..

به نام خدایی که شادی رو به انسان ها هدیه کرد..
سلام سلام سلام................

یه سلام به همه کوچکترا... یه سلام به همه بزرگترا و یه سلام به همه مردم دنیا..........

یک سلام پر از انرژی به شما..فقط به شما .. به شما دوستای قشنگ خودم...

به کلبه خودتون کلبه کوچولوها خوش اومدید دوستای قشنگ من...

امروز خیلی خوشحالم چون می خوام یک آپدیت ویژه کنم... برای کی؟؟؟ باید حدس بزنید...

خب بذارید طبق همیشه خودم شما رو راهنمایی کنم..یک دوست خوب و مهربون که هممون دوستش
داریم...کسی که کلی حرفای خوب بهمون یاد داده و کسی که قرار بود خیلی زودتر از اینا براش
بنویسم... حدس بزنید دیگه....

خب امروز این آپدیت برای کسی نیست جز.......................

گل ترین
مهربون ترین
دوست داشتنی ترین
و بهترین عموی دنیا.........
عموپورنگ خوب و عزیز و مهربون

عمویی که سال هاست از یک پرده شیشه ای میهمان خانه های بچه های ایرانی است..

عمویی که سال هاست ستاره پرنور آسمان شب های بچه های ایرانی است...

و عمویی که سال هاست در کنار ما بچه هاست و ما دوستش داریم..

می دونم که باید این آپدیت رو خیلی زودتر از اینا می کردم اما گفتم یه کم صبر کنیم تا من بتونم
جملات بهتری رو پیدا کنم و از اون جملات بهتر استفاده کنم.....

عموی من عمو جون همیشه باش پیشمون
تنها نذار ماها رو عموی ما تویی تو
معلم ما هستی خوشحال و شاداب هستی
به ما می دی چیزها یاد از غصه باشی آزاد
دوست ، دایی و عمویی همیشه تو می مونی
تو دل ما بچه ها تا آخر این دنیا
عمو دوستت می دارم به حرفات گوش می سپارم
همیشه باشی خندون دوست همه عموجون

و به قول یکی از دوستان جمله دست به نقدی در ذهن ندارم که قابل عموی گلم را داشته باشد..

می دونم که اگه هزار تا آپدیت هم بکنم جبران زحمات این عموی عزیز نمی شه...

امروز آپدیت من برای عمویی هست که همیشه برام شادی آورده.. هیچ وقت خاطره بدی ازش ندارم..

هر روز یه درس جدید بهم یاد داده و هرروز یه چیز جدید ازش یاد گرفتم..

یاد گرفتم پاک باشم..صادق باشم.. مهربون باشم.. درسامو خوب بخونم..حرف مامان بابامو گوش کنم و
به همه احترام بذارم و درس محبت و صفا و صمیمیت رو به همه بچه ها یاد داد..

یاد داد که همه کارا رو با نام و یاد خدا شروع کنیم و یاد داد که همیشه دعا کنیم....

نمی دونم امروز چی بنویسم... اما در یک جمله می نویسم عموی عزیزم به خاطر همه زحماتی که
برام کشیدی ممنونم...

وای که چه خاطرات خوبی از عمو دارم.. عموجون شما هم یادتونه؟؟؟

هیچ وقت فراموششون نمی کنم..

نمی دونم آیا عمو این مطلب منو توی وبم می خونه یا نه اما از خدای خوب و مهربون می خوام که
عموی مهربون من رو همیشه سالم و تندرست نگه داره....

و ضمنا این آپدیت من همزمان با یک موضوع بسیار خوب و عالی شد..چون من امروز خبر قبولی خودم
رو در المپیاد کامپیوتر شنیدم..ممنون دوستای قشنگم که برام دعا کردید و دعا کنید که مرحله بعد هم
برنده بشم..حالا شیرینی المپیاد می خواید؟؟ بفرمایید...


عموی من زرنگه مهربون و قشنگه
عزیز و مهربونه الهی پیشم بمونه
غم به دلش نباشه شادی برام بپاشه
بخنده و شاد باشه در همه حال ماه باشه

بچه ها ما که عمو رو دوست داریم باید به صحبت هایی که می کنه گوش کنیم و عمل کنیم مثلا اینکه
این روزا امتحانامون شروع شده و همه باید درس بخونیم..پس چه بهتره که کمتر شیطنت کنیم و
همونطور که عموجون گفت استرس نداشته باشیم و فقط درس بخونیم اینجوری نمره هامون هم 20
می شه و می تونیم تابستون خوبی رو بگذرونیم..مگه نه عموجون؟؟



عمو همیشه پیش ما بچه ها بود..همیشه..

توی شادی ها و خنده ها..

توی گریه ها و غم ها ..

و توی همه لحظات..

پس ما باید چیکار کنیم تا بتونیم قدر عمو رو بهتر بدونیم؟؟ اگه عمو احیانا به وبلاگ من سر زد ازش
خواهش می کنم جواب این سوال رو برای ما بچه ها بنویسه...

من خیلی خوشحالم از اینکه تونستم امروز این آپدیت رو بکنم و به عموجون می گم که همه ما بچه ها
از ته دل دوستش داریم و سعی می کنیم قدرشو بدونیم..

عمو پورنگ همیشه عموی ما می مونه
چه خوبه و عزیزه همیشه مهربونه
عمو پورنگ چه خوبه حرفاش پر از قشنگیست
دوست داشتنی و نازه صداش پر از پا کیست
عمو همیشه می گه از کارای خوب برام
شعر می خونه برامون از درقندون و بام
دوستت داریم عموجون همیشه باش پیشمون
عموی خوب و خندون همیشه باش خوش زبون

همه شما دوستای گل و عزیز و مهربون و عموی قشنگم رو به خدای مهربون می سپارم..
