تبليغاتX

کلبه کوچولوها
|کلبه کوچولوها

 عید قربان و شب یلدا

عید قربان جشن پاکی و مهربانی ها بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد

شب يلداي  همه ي شما دوستاي گلم مبارك

در ضمن وبلاگ دوست عزيزم شيوا جان را هم ببينيد:

www.shiva-k12.blogfa.com

بای بای

نوشته شده توسط زهرا در جمعه سی ام آذر 1386 | موضوع:
 آزمون مهم

به نام خدايي كه همه ي زیبايي ها از اوست

سلام...

اين هفته، هفته اي سرشار از استرس بود...

قرار است اين هفته پنجشنبه يك آزمون كشوري داشته باشم..

تمام اميدم را از دست داده بودم..

روزهاي اول كه قرار بود ثبت نام كنيم، مي گفتم من بايد مقام اول را كسب كنم اما اين

چند روز انگار كمي نا آرام شده ام..

 

تمام وقتم را براي آن مي گذارم..اگر موفق باشم،چقدر خوب مي شود..

معلممان مي گفت اگر مقام كسب كني، حتما مورد تشويق قرار مي گيري

اما من تشويق نمي خواهم.

مهم ترين خواسته ي من اين روزها اين است كه بتوانم در اين آزمون حرفي براي

گفتن داشته باشم..

 

وقتي به دوستم مريم مي گفتم كه تمام اعتماد به نفسم را از دست دادم، با وجود اينكه

واقعا خودش ناراحت بود، به من اميد داد و گفت كه مي توانی...

و معلممان هم گفت قبل از شروع آزمون سوره ي ياسين بخوان و با توكل به خدا شروع كن..

و معلم عزيزم كه تمام تلاشم براي اوست هم مي گفت اول تلاشت را بكن و

بعد به خدا توكل كن..مطمئن باش كه خداوند كمكت مي كند..

مامان هم مي گويد استرس نداشته باش!!!! چون مي داند اگر استرس

داشته باشم،موفق نمي شوم..

بچه هاي كلاس مي دانند كه چقدر اين آزمون براي من مهم است و

از همگي خواستم برايم دعا كنند..

 

 و همه ي كساني كه مرا مي شناسند و از اين آزمون خبر دارند،‌

به نوعي سعي دارند مرا آرام كنند...

اميدوارم بتوانم بر اين استرس غلبه كنم...

 

از همه ي شما عزيزان هم خواهش مي كنم كمكم كنيد تا موفق شوم...

بچه ها خواهش مي كنم دعا كنيد

دوستدار شما:‌زهرا

نوشته شده توسط زهرا در جمعه بیست و سوم آذر 1386 | موضوع:
 ای قوم به حج رفته...

به نام خدا...

 

اي قوم به حج رفته كجاييد كجاييد؟

 

                                  معشوق همين جاست بياييد بياييد

 

اين روزها،‌روزهاي زيبايي است...براي آنان كه در سرزمين وحي به سر مي برند..

 

در ابتدا مدينه منوره و بعد مكه مكرمه...چه سعادتي...

 

هنوز دلتنگ آن مكان زيبا و بزرگ هستم...

 

شهريور بود كه با شما خداحافظي كردم و به آن جا رفتم...

 

وقتي گنبد سبز پيامبر (ص) را مي ديدم، مي گفتم: يعني واقعا درست مي بينم؟؟

 

اينجا همانجاست كه آرزوي ديدنش را داشتم؟؟؟‌ و مثل خواب مي ماند...

 

7 روز مدينه و 10 روز مكه را بيشتر در مسجد النبي و مسجد الحرام بوديم و سعي مي كرديم

 

از اين فرصت بيشترين بهره را ببريم...

 

هرروز بعد از ظهر به بقيع مي رفتيم و پشت ميله هاي بقيع زيارت نامه مي خوانديم و مي گريستيم..

 

چه عظمتي...چه بزرگي......

 

كاش آنانكه كه در اين سرزمين بزرگ هستند، ما را نيز دعا كنند و برايمان دو ركعت نماز بخوانند....

نوشته شده توسط زهرا در جمعه نهم آذر 1386 | موضوع: