تبليغاتX

کلبه کوچولوها
|کلبه کوچولوها

 اربعین تسلیت باد
این هفته ، هفته ی عجیبی بود..

شنبه و یک شنبه بعد از ظهر را کلاس داشتم.. شنبه زنگ دوم قرار بود من و لیلا معلم باشیم...

او هیچ کاری با بچه ها نداشت اما من احساس مسئولیت می کردم..

و طبق گفته ی معلممان تمرین ها را حل کردیم اما من درس جدید را هم درس دادم!!!!!

بچه ها خیلی شلوغ می کردند... ساکت کردن آن ها خیلی سخت بود و ما نتوانستیم موفق شویم.

یکشنبه هم کلاس داشتیم و ظهر را در مدرسه ماندیم و دوشنبه هم کاری دیگر و جلسه ای دیگر..

اما همان دوشنبه هم روز جالبی بود..

مثلا اینکه فهمیدم در مسابقه داستان نویسی ، داستان من انتخاب شده و از همه

جالب تر دیدن معلم خوبم بود که واقعا مرا خوشحال کرد...

انگار قرار است مدام غافلگیر شوم..هفته ی قبل یکشنبه بود که به مدرسه ی ما آمد و من

از خوشحالی نمی دانستم چه کار کنم....

مریم خبرهای عجیبی برایم آورده بود که زیاد برام خوشایند نبودند ... و باعث شد کمی

ناراحت باشم..

سه شنبه و چهارشنبه وقتی صفورا و هانیه ناراحت بودند ، من هم نمی توانستم شادی دیدن معلمم

را انتقال دهم...و حتی ناراحت بودم..

اتفاقات جالبی برایم افتاد و هرکدام تجربه و خاطره ای شدند برای همیشه ی من..

از روز شنبه یک نکته خیلی مهم یاد گرفتم.. اینکه معلم ها خیلی زحمت می کشند و ما قدرشان

را نمی دانیم..

عالم همه محو گل رخسار حسین است

                                               ذرات جهان در عجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه ی حق گشته سیاه پوش

                                               یعنی که خدای تو عزادار حسین است

                                                 اربعین حسینی تسلیت باد

نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 | موضوع: